پیچک من ...

تنها برای تو ...
تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است… تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من
همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو
را در دفتر دلم شمارش کردم ...
تمنا ...
و گاه در اوج تمنا باید نخواست ...!!
سکوت ...
عشق و دوست داشتن
عشق در لحظه پدید
می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.
خوشحالم ...
پروردگارا !!
ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند
و من امروز به پایان خودم نزدیکم...
پروردگارا !
به من بیاموز در این فر صت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند...
گل ...
گلی از شاخه اگر
می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از
آن را هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید...
نفرین ...
نفرین من ... الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره
تلافی من ... میرم تا به اون برسی سر راهت نباشم
راستی ... قد من دوست داره ...؟
نمی دانم !!!
نمی دانم دلم گم شده یا اونی
كه دل به او سپردم.
نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقم.
نمی دانم اعتماد بی جا كردم
یا بی جا به من اعتماد كردند.
نمی دانم لیاقت او را نداشتم
یا او لایق من نبود.
نمی دانم من در حق عشقمان
خیانت كردم یا او.او قدر ندانست یا من.
نمی دانم خدا این را قسمت
ما كرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم.
نمی دانم چرا وقتیكه دل بستن
سهل است، دل كندن آسان نیست.
نمی دانم خدا به ما دل داد
تا از دنیا ببریم یا دنیارو داد تا دل بكنیم.
هنوز نمی دانم با بودن او
زندگی سخت است یا بی او
تحمل جای خالیش توی تك تك
لحظه ها سخت تر است یا ...
نمی دانم شكستن غرورم سخت
تر است یا شنیدن صدای شكستن قلبم.
نمی دانم تو به من عشق را
آموختی یا می خواهی نفرت را یادم بدهی.
نمی دانم كه بگویم: چرا آمدی؟
یا بپرسم كه؟ چرا رفتی؟
من نمی دانم
تو به من بگو ...
به یاد تو ...
به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق مینویسم
یعنی میشه ...؟!
یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟
مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه
کم برسیم
یعنی میشه خوشی بیاد دور ما
توری بکشه؟
به آرزوهاش برسه هر کی که
دوری بکشه؟
یعنی میشه شب بشینم دست روی
موهات بکشم؟
کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات
بکشم
یعنی میشه که شونه هات فقط
پناه من باشه؟
چرا تا حالا نشده ، شاید گناه
من باشه
یعنی میشه که دستامون با هم
مثه یه رشته شه؟
هر کی برای اون یکی درست مثه
فرشته شه
یعنی میشه با هم واسه خوشبختی
زحمت بکشیم؟
یه خواب راحت بکنیم ، یه آه
راحت بکشیم
یعنی میشه بازم بگی دیوونتم
من ، دیوونت؟
دوباره عاشقم بشه اون دل مثل
رودخونت
یعنی میشه با هم باشیم من
و خدامون و خودت؟
درست مثه تولدم ، درست مثه
تولدت
یعنی میشه که جای من فقط روی
چشات باشه؟
تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم
برات باشه؟
یعنی میشه فقط یه بار خدا
به ما نگا کنه؟
میگی نمیشه ولی من ، همش میگم
خدا کنه
یعنی میشه تو دفترش یه لحظه
اسم ما باشه؟
یه چیزی بشکنه فقط ، اونم طلسم ما باشه
فاصله ...
هزار خیابان فاصله دارم با خود
چرا زنده باشم
وقتی در تاریکی قدم می زنم
وقتی که او مرا
و گلدان ها کنار پنجره را
از یاد برده است ...
زخم هایم را نمی بندد
چشم هایش را می بندد
غریبانه ...
و چه خودخواهانه
تنهایی عاشقی میکنی
و من چه مظلومانه عشق را سکوت میکنم
به سادگی یک رهگذر عشق می ورزی
سخن شیرین میگویی
ولی فردا راهت را گم میکنی
و هر روز پنجره را باز میکنم
به آسمان مینگرم
گاهی خورشید را میبینم
و شاید تو را
حتی نمیدانم خانه ات کجاست
به روی همه در باز میکنی
و با نگاهی و لبخندی دررا میبندی
تو آمدی عاشق باشی ولی رفتن را خود بمن آموختی
تو آمدی به دیدارم که تا هروقت دلت خواست مرا ببیند
ولی دلت دروغ میگفت
چشمهایم صبور شده اند
وقتی که باور کردند چشمهایت باور کردنی نیست
در فصل بهار سال نو در خانه تکانیه دلت
عشق کهنه شعرهایم را دور بریز
دیوار فاصله ها بسیار بلند است
و من هرروز صدایت میکنم
در شلوغی ایستگاه دلت
صدایم را نمیشنوی
دلم اول آشنایی غربت را فهمید
و به رویاها رفت و این حادثه نهان شد
بی صدا شد
و غریبانه فراموش شد
گریه کن ...
واسـه اینـــکه نمیـــشه دیــــگه بیــــام تــــولـــد ت
گریـــه کـــن جـــدایی ها مـا رو رهــــا نمیــکـنــن
آدمــــا انــــگار بــرای مــا دعــــا نـمــی کــنـــــن
گریــــه کـن حـالا حـالا بایـد از هم جـــدا باشیــــم
بشــینیـــــم منتـــظــر معـجـــزه ی خــدا بـاشـیــــم
گریـــه کــن منــم دارم مثـــل تــو گریــه میــکنــم
بــه خــــدای آسمـــونــامــــون گلایـــه مــی کنـــم
گریــــه کـن واســه شــبایی که بـــدونٍ هم بودیـــم
تـنـــهایـی بــــرای ســـنگینــی غصه کـــم بودیـــم
گریــه کن سبک میشـی روزای خوب یــادت میـاد
گــرچـه تــو تقــویمامـون نیستـن اون روزا زیـــاد
گریــه کــن برای قولـی کــه بــهــش عمــل نـــشد
واســه مشــکلاتـی که ، بودش و هسـت و حل نشد
گریـــه کـن بـرای رویـایی که قسمـــت نـمی شـــه
یه شبــــم ســـَر خدا واســــه ما خلــــوت نــمی شه
گریه کن بـرای خوابـــــا که فقط یه خواب بـــودن
واســــه آرزوهامون کــــه همشون حبـــــاب بودن
گریــه کن واسه خوشی هایـــــی که نازل نمی شن
واســه اون دیـوونــــه ها که دیگه عاقل نـــمی شن
گریه کن چون اون روزامون دیگه تکرار نمی شه
دلامــون به سادگــی حـاضر بــه اقــرار نــمی شه
گریــه کن بـــذار تمــــام عقــده هات شســته بشــه
حــق داره آدم یه وقـــــتا از خودش خستـــه بشـــه
گریـــه کن واسه همه واســه خودت ، بــــرای من
توی بـــارونـــــی تـــرین ثـانیــــه حرفاتــو بـــزن
گریه کن تا آینه شـــه بــاز اون چشــــای روشنـت
واســـه مونـــدن لازمه ، فــــدای گریــــه کردنــت
هدیه ...
با دلم می مانی ... ؟!
هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت، فقط آهسته بگو: با دلم می مانی ...