سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393

خاطره های سوت و کور...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :متن شعر موسیقی ها ،

خواستم که از تو حرفات بفهمم نفهمیدم

شاید باید تو چشمات میدیدم نمی دیدم

به خودم گفتم که فرقی نداره

آخرش یکی باید پا پیش بذاره

آمدم همه چی رو بهت بگم ولی باز شک کردم

نمی دونستم حالا باید برم یا بر گردم

ترسیدم که منو دست کم بگیری

بری و این دلخوشی رو ازم بگیری

چی میشد تنهام نمی ذاشتی

توام ای کاش دوستم داشتی



چیزی نگفتی چیزی نگفتم

تا شدیم آخر از هم دیگه دور دور

وقتی از اینجا اونور دنیا

موندم یه مشت خاطره ی سوت و کور


ترسیدم که منو دست کم بگیری

بری و این دلخوشی رو ازم بگیری

چی میشد تنهام نمی ذاشتی

توام ای کاش دوستم داشتی

آخرش ساده گذشتم و یه روزی تو رو دیدم

خواستم از گذشته ها بگم ولی باز می ترسیدم

ولی گفتم دیگه فرقی نداره این حرفا دیگه معنی نداره

چشام بستم همه چی رو گفتم و خندیدم

ولی از اشکای گوشه ی چشم تو همه چی رو فهمیدم


همه چی رو فهمیدم...


فهمیدم خودم و دست کم گرفتم

آخرش تو رو از خودم گرفتم

فهمیدم پا پیش نمی ذاشتی

ولی انگار دوستم داشتی

ولی انگار دوستم داشتی


سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393

دارم میام ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :متن شعر موسیقی ها ،

چشمات ازم نگیری غمت رو به روم نیاری

می دونم گوشه ی قلبت جز من هیچکس و نداری

تو یه حس موندگاری مثل بارون روی بیشه

مثل من که دیگه جز تو عاشق کسی نمیشه

دارم میام اینو خواهش بکنم بذار دوست دارم رو ثابت بکنم

دارم میام ببینمت یه بار دیگه تو بغلم بگیرمت




من واسه هیچکس غیر تو حسم رو نمی کنم

جز عطر پیرهن تو من، عطری رو بو نمی کنم

من واسه ی داشتن تو تموم دنیام رو میدم

چون توی رنگ اون چشات تموم رویام و دیدم

دارم میام اینو خواهش بکنم بذار دوستت دارم رو ثابت بکنم

دارم میام ببینمت یه بار دیگه تو بغلم بگیرمت



سه شنبه هفتم مرداد 1393

فوق العاده...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :متن شعر موسیقی ها ،

من یه عمره آزگار پی تو می گشتم
با یه قلب بی قرار پی تو می گشتم
دست روی دلم نذاز دست بذار تو دستم
آخه من دیوونه وار دل به تو بستم

مثل ابرای بهار باریده چشمام
توی بیداری و خواب تورو دیده چشمام
مثل ماه به من بتاب تا جون بگیرم
من دیگه بدون تو جایی نمیرم

جایی نمیرم تو فوق العاده ای
هرجا بخوای بری من همراه تو هستم
دستامو پس نزن اینو بدون که من
دل به عشق تو بستم منو از عاشقی منصرف نکن

من دیگه محاله که خام بشم
این علاقه خیلی وحشتناکه
حتی فکرشم نکن رام بشم
وقتی هستی من یه جوره دیگـم

غصه هام یکی یکی کم میشه
من رو عشق تو تعصب دارم
سر تو با همه حرفم میشه
با همه حرفم میشه تو فوق العاده ای

هرجا بخوای بری من همراه تو هستم
دستامو پس نزن اینو بدون که من دل به عشق تو بستم

تو فوق العاده ای من همراه تو هستم    دستامو پس نزن دل به عشق تو بستم


سه شنبه یازدهم مهر 1391

آرامش

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

چشمات آرامشی داره که تو چشمای هیچکی نیست

می دونم که توی قلبت به جز من جای هیچکی نیست

چشمات آرامشی داره که دورم میکنه از غم

یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم

تو با چشمای آرومت بهم خوشبختی بخشیدی

خودت خوبی و خوبی رو داری یاد منم میدی

تو با لبخند شیرینت بهم عـشـق رو نشون دادی

تو رؤیای تو بودم که واسه من دست تکون دادی

از بس خوبی میخوام باشی توی کل رؤیاهام

تا جون بگیرم با تو ، باشی امید فرداهام

چشمات آرامشی داره که پابند نگاهت میشم

ببین توی بازی چشمات دوباره کیش و مات میشم

بمون و زندگیمون رو با نگاهت آسمونی کن

بمون و عاشق من باش بمون و مهربونی کن


جمعه سی ام مهر 1389

فقط تو...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :هدیه عشقولانه پسر ایرونی ،


جمعه سی ام مهر 1389

تو

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

« چشمها را شستم جور دیگر دیدم تو همانی بودی كه دوستت داشتم » 


جمعه سی ام مهر 1389

سادگی

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

" کاش می شد روی خط زندگی با تو باشم ... تا نهایت سادگی "


جمعه سی ام مهر 1389

پنجره دل

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

وقتی از پنجره دلت به آسمان آبی خوبی هایت می نگرم احساسی در درونم می گوید کاش وسعت آبی لحظه هایت مال من بود!


جمعه سی ام مهر 1389

دلم برای كسی تنگ است

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

دلم برای كسی تنگ است كه زیبایی روح را می ستاید ، مهربانی را دوست دارد
گذشت را می فهمد ، سادگی را زیور می داند ، وفا را گوهر.
دلم برای كسی تنگ است كه چشمان خیس از اشك را می بوسد
و با سر انگشت مهربانش آبی آسمان را نشان می دهد

كسی كه به خاطرم آفتابی می شود !!


جمعه سی ام مهر 1389

زندگی زیبا

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

" زندگی مثل مردابه ، شاید زیبا نباشه ولی میشه درونش نیلوفری مثل تو پیدا کرد "


جمعه سی ام مهر 1389

آنجا که نام من آغاز میشود

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر، آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است
آنجا که نام من آغاز میشود
آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش نفس میکشم
فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها پنهان میکنم
تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی هر آنچه دیدنیست میبندم
تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم
تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...


جمعه سی ام مهر 1389

باور کن مرا

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

همیشه کسی که تو را باور دارد یک قدم از کسی که تو را دوست دارد جلوتر است
من تو را باور دارم تو نیز مرا باور کن که در این مهلکه به باور تو خرسندم...


جمعه سی ام مهر 1389

آرزو

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

واقعا نمی دانم كه با چه بیانی زیبایی عشق تو را بسرایم. تمام غم های من با لبخندی كه بر لبهای شیرینت نقش میبندد از بین می رود و تمام شیرینی زندگی ام با كوچكترین غمی كه بر چهره تو می نشیند محو می شود. نازنینم لحظه ای نیست كه در یاد تو و غرق در خیالت نباشم. گلم نمی دانم چطوربگویم كه چقدر دوستت دارم و چه اندازه میزان محبت تو در دلم ریشه افكنده است. فقط آرزو میكنم كه زندگیم حتی برای یك لحظه هم كه شده كوتاه شود و تمام آن را در كنار تو باشم . روز به روز كه می گذرد آتش محبتت در دلم بیشتر می شود و من به خاطر این محبت تو از صمیم قلب می گویم كه:
" گل زندگیم دوستت دارم "


جمعه سی ام مهر 1389

نفر سوم

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

« در دنیا فقط سه نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود »


جمعه سی ام مهر 1389

ای کاش می دانستی...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش می دانستی...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی ...


جمعه سی ام مهر 1389

طلوع دوباره من

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

" دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی "


جمعه سی ام مهر 1389

تمنا

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

نیم نگاهی به نیاز نوازشم نمی کنی
با ناز نیز ناهیدوار نمی خرامی به برم
ناوک نگاهت را به نگاهم نمی اندازی
مگر نمیدانی نوازشت مرهم جان رنجور من است
مگر نمیدانی نازت نیاز تنهایی آغوش من است
مگر نمیدانی نقش نگاهت تمنای نگاه مغرور من است


جمعه سی ام مهر 1389

مناظره عاشقانه لیلی و مجنون

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    نوع مطلب :عاشقانه های پسر ایرونی ،

لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،
             دلت توی حلقه های موی من است.
             نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
             نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
 
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:
             نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.
             دلم را هم.

لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
             نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟
             شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت:
             هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.
              تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
             خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.
             نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:
             من خار را دوست تر دارم.

لیلی گفت: دستهایم پل است.
             پلی که مرا به تو می رساند.
             بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت:
             اما من از این پل گذشته ام.
             آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست.
             بی سوار و بی افسار.
             عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت.
لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد


تعداد کل صفحات: 32 1 2 3 4 5 6 7 ...